عالم و آدم

رویای نیکبختی انسان | یادداشت های یک جستجوگر

عالم و آدم

رویای نیکبختی انسان | یادداشت های یک جستجوگر


قسمتی از آخرین مطلب وبلاگ آقای زائری را می آورم در پست خودم چون از این نزدیک تر به آن چه خود در ذهن داشتم دربین گفته ها نیافتم(گفتم نزدیک ترین و نه کاملا منطبق):
حالا چه باید کرد؟



ما چه باید کرد؟ جواب کوتاهش این است که: نخست باید برای ایجاد فضای آرام و طبیعی در کشور کوشید و برای حاکمیت قانون و تقویت جایگاه رهبری تلاش کرد. من نیز بسیار حرف و شکایت دارم اما در تمام این روزها فکر می‌کردم گفتنش به سود کیست؟ مطالبی که در تظاهرات اخیر مطرح می‌شد بسیارش چیزهایی بود که سال‌های گذشته نوشته و فریاد کرده‌بودم و اگر این شرایط نبود خود در صف اول تظاهرات فریاد می‌زدم اما می‌دیدم در این شرایط «کلمة حق یُراد بها الباطل» می‌شود و نتیجه‌ای جز خشنودی دشمن ندارد. به‌طور خلاصه...



باید کار را به کاردان سپرد و زمام مدیریت امور گوناگون را به دست حضرت عاقلان داد (نقل کلام مبارک امیرمؤمنان است علیه‌السلام در غُرر که؛ یستدل علی ادبار الدول باربع...) و مگر مبنای اساسی ولایت‌فقیه و تقلید از مراجع غیر از علم و آگاهی است و کاش بر این اساس درخشان و بی‌نظیر و این تمرکز ارزشمند اسلام بر علم و فهم تأمل می‌شد و شرح می‌گردید و فهمیده می‌شد... و جواب مفصلش از دید من این‌که:



در کوتاه مدت:


ـ برکناری بعضی مسئولان میانی مانند آقای [...] و مهندس [...].

ـ تغییر اعضای [...] و حضور چهره‌های جوان و فقهای نواندیش.

ـ تغییر بعضی از ائمه جمعه.

ـ بازگرداندن بعضی مدیران صالح و خوش‌نام دهه‌های گذشته.

ـ تغییر روش جدی صداوسیما.

ـ تغییر ادبیات و مشی دکتر احمدی‌نژاد.

ـ ارائه خدمات عینی و ملموس و سریع در حوزه‌های اجتماعی و اقتصادی.



در میان مدت:

ـ بسترسازی برای آزادی‌های گسترده اجتماعی.

ـ اجرای بعضی مطالبات که در برنامه‌های کاندیداها ذکر شده بود مثل توجه بیشتر به اقوام و اقلیت‌ها.

ـ برنامه‌ریزی وسیع برای تفاهم و محبت ملی و تصحیح تصوری که از رهبری و روحانیت و بسیج برای برخی ایجاد شده از یک طرف و تصوری که به عنوان آشوبگران و اوباش و اخلالگران از کلیت معترضین به وجود آمده و در نتیجه نوعی فضای دوقطبی خطرناک و مسموم را شکل داده است.



در دراز مدت:

ـ برنامه‌ریزی برای تربیت نیروی انسانی.

ـ سرمایه‌گذاری در حوزه‌های تربیت رسانه‌ای و تربیت آموزشی و توجه جدی به آموزش‌وپرورش.

ـ دخالت کمتر روحانیت در امور اجرایی و مسئولیت‌های سیاسی.



به این ترتیب نظام از یک‌طرف از کلیت موضع خود عدول نکرده و ضعف نشان نمی‌دهد و از طرف دیگر به مردم می‌گوید: صدای اعتراض شما شنیده شد و حق شماست که تغییر و تحولی جدی در سطوح مختلف شاهد باشید.



این پوست‌اندازی و خانه‌تکانی بعد از سی سال یک ضرورت است و خواسته بسیاری از مردم حتی کسانی‌که به خیابان‌ها نیامده‌اند. فراوانند کسانی‌که به آقای احمدی‌نژاد هم رای داده‌اند اما بر همین موضعند لیکن اعتراض علنی نمی‌کنند برای اینکه از سوءاستفاده دشمن می‌ترسند همان‌طور که بسیارند کسانی‌که در جمع معترضین به خیابان آمده‌اند لیکن راه‌حلی جز زیر سقف نظام اسلامی و ولایت‌فقیه نمی‌خواهند. و البته فرصت برای همین راه‌حل‌ها هم چندان طولانی نیست. این مریض خسته هنوز قابل مداواست اما اگر بازهم به او توجه نشود و درمان‌های اورژانسی انجام نشود و خون به جسم او نرسد معلوم نیست چه بر سرش خواهد آمد. و ضرورتاً از یک انقلاب سخن نمی‌گویم. من معتقدم چنان‌که مقام‌معظم‌رهبری همیشه فرموده‌اند خطر بی‌اعتنایی و دلسردی و بی‌تفاوتی مردم کمتر از کودتا و انقلاب نیست.



اگر مردم ببینند کسی به افکار عمومی اعتنا نمی‌کند و به رأی آنان توجه ندارد احساس توهین می‌کنند. اگر این دوره مثلاً رئیس‌جمهوری دوباره آقای مشایی را به‌عنوان معاون خود منصوب کند و آقای کردان را دوباره به مجلس معرفی نماید و دوباره... چه حالی خواهند داشت؟



طبیعی است که بخشی از فکرها و راه‌حل‌ها را هم به دلایل [...] ذکر نکرده‌ام و البته معلوم است که گفتن و نگفتنش فایده‌ای ندارد. متأسفانه معمولاً کسانی‌که کاری به دست دارند اساساً معتقدند مشکلی وجود ندارد که حل بخواهد و کسانی هم که مشکل را درک می‌کنند دستشان به جایی نمی‌رسد، پس قصه ‌همان است که گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست... آنچه البته به جایی نرسد فریاد است...



این ظرفیت جوان و پرجوش و خروش مگر در خانه ‌روزنامه‌نگاران جوان مدیریت نمی‌شد؟ با همین نماد سبز؟ اولین نشریه الکترونیک ایران؟ همین شعارها و... مگر همین ظرفیت عظیم در خدمت نظام و در زیر سقف قانون‌اساسی و ولایت‌فقیه نبود؟ مگر چه مطالبه‌ای داشت؟ برخی از همین مدعیان امروز چه کردند؟ توی دادگاه به من می‌گفتند بگو توطئه دشمن بوده! و خودت را خلاص کن... بگذریم...



اما بخش دوم این مطلب مربوط است به نکاتی که دوستان در کامنت‌ها اشاره کرده یا نظر داده‌اند و بدون ترتیب و ذکر سؤال‌ها به آن‌ها می‌پردازم و دیدگاه خودم را می‌نویسم.



امام راحل یک مبنای روشن به همه ما دادند و آن اینکه هر وقت دشمن از شما خشنود شد بفهمید خطا کرده‌اید... امروز به‌راحتی می‌توان فهمید دشمنان ایران و انقلاب‌اسلامی از چه چیزی راضی‌اند و از چه چیزی ناخشنود می‌شوند. حجم غیرعادی پوشش خبری قضایای ایران و موضعی مثل اینکه انقلاب به پایان رسیده و کودتا شده و ولایت‌فقیه خاتمه یافته و ایده امام‌خمینی بعد از سی سال شکست خورده چه معنایی دارد؟ نوع پوشش خبری سی‌ان‌ان و... چنان است که گویی جنگ جهانی سوم رخ داده! این غریب نیست؟



هرکسی موضع می‌گیرد و حرف می‌زند باید این را بفهمد و تشخیص دهد. وهرچه مسئولیت او بیشتر، حساسیت شرایطش بیشتر.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۸۸ ، ۲۰:۴۶
م ح ش

می دانید چه وقت شوریدن و سرکشی دربرابر همه محدودیت ها کار قابل قبولی است ؟ وقتی که هیچ چیز مهمی غیر از این وجود نداشته باشد!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۸۸ ، ۱۶:۰۹
م ح ش

بزرگ ترین هنر یک خانواده خوب این است که زمینه های رشد فرزندانش را فراهم کند و شخصیت آن ها را از آفاتی که ممکن است تهدیدشان کند نگهدارد. اما چگونه می شود شخصیت کودک را از آفت ها حفظ کرد؟ مسلما اول باید آفت ها و خرابی ها را شناخت. بعد لازم است دلایل وزمینه ها روشن شوند و بر اساس آن رفتارهای اعضای خانواده سنجیده شوند تا از رفتارهای مخرب جلوگیری و رفتارهای سازنده پررنگ تر شوند. از میان همه چیزهایی که ممکن است شخصیت کودک در حال رشد را از مسیرش جدا کند و از او انسانی سردرگم وگمراه بسازد نفاق درونی است. چیزی که به تدریج ودر بزرگسالی ویرانی های خود را نشان می دهد. درباره زشتی نفاق که یک نوع ناهماهنگی و درگیری درونی است آیات فراوانی در قرآن کریم هست که حتما بعضی از آن ها را شنیده اید اما درباره به وجود آمدن وزمینه های آن هم آیاتی وجود دارد که جالب توجه اند مثلا خداوند در آیات 75 تا 77سوره مبارکه توبه به عهدشکنی عده ای اشاره می کند ومی فرماید: به خاطر این عهد شکنی که با خدا کردند نفاقی در دلشان وارد شد. یعنی همین که راضی شدند قراری که گذاشته بودند بدون دلیل بی خیال بشوند دلشان دچار مرض شد؛مرض نفاق. از این استدلال قرآن می توان نتیجه گرفت بر خلاف پیمان عمل کردن ،خود به خود باعث ایجاد حالت نفاق می شود. اما نقش خانواده در این میان چیست ؟ بله درست است که این عهدشکنی در قلب یک انسان وبین او وخدایش صورت می گیرد وارتباطی به خانواده اش ندارد اما تا حد زیادی این خانواده است که به کودک شخصیتی پایبند یا ناپایبند وبی خیال می بخشد .خانواده است که اهمیت قول وقرار را برای فرزند جا می اندازد.تصور کنید پدری که با بدقولی هایش زشتی آن را در ذهن ودل فرزند از بین برده است یا مادری که عهدشکنی های فرزندش را زشت نمی شمارد یا خودش مثلا در ادای نذرهایش سهل انگاری می کند. در چنین شرایطی ذهن و دل فرزند آماده تجربه بدقولی ها حتی در مورد عهدهای مهمتری مثل عهدهای الاهی شده است، عهدهایی که شکستنش به قیمت شکستن ایمان و سقوط به مرتبه منافقین تمام می شود.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۸۸ ، ۰۴:۱۴
م ح ش
حضرت آقای استادی خیالمان را راحت کردند. خدا خیرشان بدهد. تا پیش از این هر وقت اسمی یا ذکری از کارهای جنبش عدالتخواهی دانش جویان به میان می آمد می رفتم توی فکر که پس طلبه ها کجای قضیه هستند و چرا آن ها نباید مطالبات عدالتخواهانه خود را از حکومت پی گیری کنند و رسما داعیه دار حرکت در جهت تنزیه حکومت دینی باشند و چرا نباید حرف های جسته گریخته میان طلبه ها نمودی اجتماعی سیاسی داشته باشد. این برای من واقعا عذاب آور بود و واقعا احساس می کردم طلاب و آقایان بزرگان از همه حتی مردم عوام عقب ترند و جز عده ای از خواص کسی به فکر داد زدن به خاطر دین ومردم نیست. خدا را شکر آقای استادی آب پاکی ریختند روی دستمان و متوجه مان کردند که حتی همان اندک حرکت قانونی در قم هم در شان حوزه معظمه نیست و ما باید بنشینیــــــــم تا ببینیم کی می رسد...وقت ظهورت مهدی!!
خلاصه دغدغه ما برطرف شد و بعید نیست همین مختصر وب نویسی ها را هم رها کنم و بروم کنج خانه بنشینم به شئون طلبگی.
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۸۸ ، ۲۱:۵۷
م ح ش

به نظرتان عجیب نیاید که پس از این همه بی خیالی نسبت به انتخابات و مسائل آن حالا می خواهم درباره آن چیزی بگویم. دو هفته و چند روز است که ارامشم مختل شده است. اضافه بر آن مدتی که نگران نتیجه انتخابات بودم. حالا انتخابات تمام شده است اما اتفاقات عجیبی پس از آن رخ داده است که از خلال تحلیل آن ها چیزهای خوبی دستگیرمان می شود. بنا ندارم این پیام طولانی شود پس فقط اشاره ای می کنم به منظری که من برای نگریستن به قضایای انتخابات انتخاب کرده ام و تفصیلش از خودتان.
به نقش خواص توجه کنید. خواص کی هستند. خواص آدم های بزرگ نیستند. آن ها حتما آدم های فهمیده و تیزهوش نیستند. آن ها ممکن است هیچ چیز ویژه ای نداشته باشند جز این که به هر دلیل مردم به آن ها نگاه می کنند و برایشان مهم است که آن ها چه نظری دارند حتی اگر واقعا چنین شایستگی ای نداشته باشند. خواص در چشم هستند و جامعه خواصش را زیر نظر دارد.ازهمین فکر می کنم نقش خواص و جایگاه حساس آن ها کاملا روشن باشد؛ خواص عوام را این ور و آن ور می برند! عام یا خاص بودن به ویژگی های فرد مربوط نمی شود بلکه تنها به جایگاه موثر یا تاثیرپذیر(به صورت نسبی) یک فرد کار دارد.موثرها خواصند و تاثیرپذیرها عوام و دسته سومی هستتند که موثر نیستند اما برایشان مهم هم نیست که خواص چه می گویند.
جامعه وقتی به سمت انحطاط پیش می رود که خواصش منحط باشند .خواص نفهم عامل بدبختی جامعه هستند.
اصلا دوست نداشتم از شخصی نام ببرم و مصداقی بیان کنم و به همین دلیل درباره انتخابات و کاندیداها چیزی ننوشتم اما حالا وضع فرق می کند. حالا شما از من راحت تر می پذیرید چون خیلی چیزها از پرده بیرون افتاده .به موضع گیری بعضی کاندیداهای معترض به نتایج انتخابات نگاه کنید و دلایلشان و عملکرد مدبرانه!! خودشان را که منجر به کشتار و جنایت شد.هیچ کدام از این ها موضوع بحث من نیست. من شما را توجه می دهم به عملکرد خواص .موسوی و کروبی و احمدی نژاد خواه یا ناخواه خواص جامعه اند. اما آن ها چگونه عمل کردند؟
(سناریویی از سوی کسانی که اصل نظام را هدف گرفته اند نوشته شد و کاندیداهای عزیز هر کدام به نوبه ای در اجرای آن وارد عمل شدند. کروبی را باید از نو شناخت. مردی که ادعا دارد مجتهد است اما از قواعد عربی بی خبر است و حرف ها و اظهارنظرهایش در اولین بازخورد چیزی جز خنده مردم را برنمی انگیزد.مردی که از معتمدین خود رودست خورد و حالا ...موسوی را هم باید از نو شناخت.مردی که چند ماه مانده به انتخابات ناگهان با چرخش فاحشی نسبت به نظرات گذشته اش تبدیل شد به یک بلندگوی تمام عیار! مردی که کوک می شد وحرکت می کرد و لبخند می زد! حالا وضعیتش را ببینید.طرفش را به خودرایی و متهم می کرد و حالا جز از خط دهان پشت پرده از احدی چیزی قبول نمی کند و فقط فریاد می زند. می گویند دلیل؟ فریاد می کشد که حق مردم را می گیرم.می گویند:خوب باشه بیا ببینیم چی شده.فریاد می کشد:من کوتاه نمی آیم.می گویند:قبل از اعتراض قانونی ریختید توی خیابان و مردم را به کشتن دادید.فریاد می زند:فقط ابطال.و نهایتا احمدی نژاد که اگر چه بازی نخورد اما با تندی و بی پروایی و بی ملاحظگی اش هیزم به آتش اختلافات می ریخت.)
طولانی شد ببخشید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۸۸ ، ۱۶:۵۳
م ح ش

چگونه می شود قرآنی زندگی کرد؟ جواب به این سوال اصلا سخت وپیچیده نیست به این شرط که به یک سوال مهم تر جواب روشن و محکمی داده باشیم.آیا می خواهیم قرآنی زندگی کنیم؟ راحت تر بگویم باید اولا مطمئن شده باشیم که حرف های قرآن تنها چیزهایی است که برای یک زندگی واقعا خوب کارگشا است وثانیا مطمئن باشیم که حاضریم گوش به توصیه ها و راهنمایی های قرآن بدهیم و قصد نداریم با آن به بازی مشغول شویم. قرآن راه نجات است و تنها راه هم هست. وقتی یک چشمت به قرآن و یک چشمت به بافته های متناقض بشر باشد از قرآن چیزی دستگیرت نمی شود. شاید انسان هایی باشند که بعضی ازحرف ها و راهکارهایشان با برخی از فرامین قرآن همراه باشد اما آیا می توان مطمئن بود که باقی یافته ها و بافته هایشان هم درست و بی نقص است؟ تا قرآن ودارندگان علم قرآن یعنی اهل بیت هستند عاقلانه است که پای درس دیگران بنشینیم؟
این که چگونه می شود قرآنی زندگی کرد باید پس از این مطرح بشود که راه را یافته ایم و آماده شده ایم که قدم در آن بگذاریم ، روح و جان خود را متوجه سخن خدا کرده و قصد داریم قرآن را بیش ازیک کتاب تزئینی و یک قرائت زیبای محزون یا مهیج و یک وسیله سرگرمی و تقویت حافظه وفخرفروشی و منبع مطالعات تحقیقاتی بی ثمر، ببینیم و خواسته ایم که همان هدف نزولش یعنی بهروزی و خوشبختی انسان را از آن توقع داشته باشیم، حالا...حالا وقت آن است که به این فکر کنیم که چگونه باید با قرآن مواجه شد ؟چگونه باید با آن زندگی کرد و از آن استفاده برد؟ قبل از این مرحله و در میانه تردید و بی میلی و از سر بی دردی و تنوع وسرگرمی اصلا جای این سوال ها نیست.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۸۸ ، ۰۲:۵۳
م ح ش


کوری واخلاق

کوری روایت انسانیت انسان هاست در شرایطی که ابتدائا به نظر غیرعادی می آید اما چنین نیست وگویا با وجود رخداد مشخصی مثل کوری مرز دقیقی بین عادی و غیر عادی یعنی شرایط قبلی و فعلی وجود ندارد.دقت کنید که در این کوری چشم از نظر فیزیولوژی کاملا سالم وعادی است. در حقیقت هرآنچه اتفاق می افتد عادی است وشاهد ما هم رفتار این انسان ها و نمایش انسانیت انسان هایی است که در این شرایط جدید قرار گرفته اند. آن ها نشان می دهند که همیشه تنها یک چیز وجود دارد وآن خود انسان است؛ انسانی فارق از آنچه دارد؛ چه چشم باشد یا چیزهای دیگر.بلکه انسانی با آنچه می خواهد؛ انسانی به مثابه مجموعه نیازهایش. این خواسته های اوست که به او فرمان می دهند و از او می خواهند که عمل کند. مترجم اشاره ای کرده است که مضمون کوری اخلاق مدرن است. شاید حق با مترجم باشد اما این درست تر است که بگوییم کوری از آن جهت به قضاوت اخلاقی نظر دارد که قصد دارد موشکافانه به انسان بنگرد. ودر پرتو این منظر زوایای اخلاق را ذهن و رفتار آدم های خود می کاود و مآلا به رونمایی از تصویری دگرگونه از اخلاق می انجامد. اخلاق از این زاویه که کوری می نگرد در نسبت بی واسطه ای با انسانی که می شناسد یعنی مجموعه ای از نیازها تعریف می شود. احکام و گزاره های اخلاقی چیزی نیستند جز دغدغه های شناور و رقیقی که لابه لای ضروریات اولیه انسانی( حیوانیات انسانی) در جریانند. نقش این اخلاق، روان وقابل پذیرش کردن ونوع خاصی از کنترل رفتارهای بازتابی انسان به این حیوانیات است وبس.

داستان کوری

داستان از این قرار است که فردی پشت فرمان ماشینش ناگهان کور می شود. مردی داوطلبانه می بردش منزل و ماشینش را می دزدد. کور به چشم پزشک مراجعه می کند. معاینه پزشک هیچ چیز غیر عادی را نشان نمی دهد.تنها چیزی که غیر عادی است پرده ای است که جلوی چشم کورها را گرفته است؛ این پرده سفید است نه سیاه و دیگر این که کوری مسری است.چشم پزشک و بیماران حاظر در مطب و همسر مرد اول ودزد ماشین کور می شوند و به همراه همسر چشم پزشک که خود را به کوری زده است در تیمارستان متروکه ای قرنطینه می شوند و روز به روز به جمعشان افزوده می شود .زندگی کورکورانه هر روز بیش از پیش سخت می شود.بوی تعفن فضولاتی که همه جا ریخته شده، گرسنگی تشنگی و بیماری با دردسرهای یک گروه تازه چیزی از شیرینی حیات باقی نمی گذارد. گروه تازه در عین کوری با چماق و اسلحه قصد حکومت بربقیه کورها را دارند .تا آنجا که در حادثه ای ساختمان محل اسکان کورها دچار حریق و تخریب می شود. معدود کورهای نجات یافته به شهر رو می آورند اما برخلاف انتظار با مجموعه پراکنده ای از کورها مواجه می شوند. گروه اولیه کورها یعنی چشم پزشک وبیمارانش(کودک،پیرمرد ودختری جوان) به همراه همسر بینای چشم پزشک در خانه چشم پزشک قرار می گیرند و چند روز دیگر با کوری فراگیر دست وپنجه نرم می کنند تا روزی که بینایی بر می گردد.



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۸۸ ، ۲۱:۰۰
م ح ش


برخلاف تصوراکثرمردم، آدم فهیمده ابدا کسی نیست که زیاد کتاب خوانده باشد بلکه دقیقا کسی ست که خوب کتاب خوانده باشد.خوب کتاب خواندن انسان را از زیاد کتاب خواندن بی نیازمی کند این چیزی است که مدیریت زمان هم آن را تایید می کند.شما باید خوب کتاب بخوانید و البته اگر کتاب های زیادی را خوب بخوانید بی شک جزوی از جامعه نخبگان ببشریت بشمکار می روید. خوب خواندن دقیقا مثل خوب خوردن است. با یک تفاوت کوچک(شاید هم بزرگ).در خوب خوردن ،شما غذایی خوب وسالم را در وقت مناسب و طی مدت زمان کافی به خوبی می جویید و اگردستگاه گوارش روبه راهی هم داشته باشید دیگر لازم نیست نگران چیزی باشید.اما در خواند علاوه بر آن که در وقت و طی زمان مناسب کتاب خوبی را باید بخوانید ،ادامه مراحل نیز بر عهده خودتان است. شما لازم نیست دستگاه گوارش را در هنگام هضم غذا مدیریت کنید اما هضم چیزهایی که خوانده اید دقیقا بر عهده شماست ومدیریت صحیح وبی نقص شما را می طلبد.اگر غذایی که بوسیله کتاب ها حتی کتاب های خیلی خوب وارد ذهن می کنید به درستی هضم نکنید هر چه بیشتر بخوانید بیشتر وقت تلف کرده اید و چه بسا به مرزهای دیوانگی نزدیکتر شده اید.از این جهت خواندن زیاد گاهی برای روان آدم سم است همانقدر که خواندن صحیح (چه کم و چه زیاد) زندگی بخش است. بگذارید همینجا این نتیجه کلیدی را هم بگیرم که اگر در کسی رمق وانگیزه ای برای مطالعه وجود ندارد یکی از دلایل اصلی اش تجربه نکردن خوب خواندن است. خوب خواندن حتی مشکل نداشتن کتاب خوب را هم تا حد زیادی جبران می کند.اگر نمی توانید این حد اهمیت را برای این قضیه باور کنید به احتمال زیاد منظورم را از خوب خواندن متوجه نشده اید. راستی شما می دانید خوب خواندن چه جور خواندنی است؟ این سوالی است که خیلی از مردم وهممچنین قشری از تحصیلکرده ها، حتی از وجودش بی خبرند!!
بحث را پی خواهیم گرفت...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۸۷ ، ۲۳:۳۵
م ح ش
همه می گفتند غم آخرت باشد.یعنی من زودتر از همه بمیرم؟
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۸۷ ، ۲۲:۰۵
م ح ش
(خدا رفتگان شما را هم بیامرزد)رحلت پدر خانم من کیفیت جالبی داشت.او از ارادمتندان خاص موسی بن جعفر بود به طوری که سال های سال ها در شب وفات حضرت ،مراسم روضه در مشهد برگزار می کرد وبه عشق حضرت معصومه به قم مهاجرت کرد. حضرت معصومه را فقط با نام دختر موسی بن جعفر یاد می کرد و این در زمان حیاتش هم برای اطرافیان جالب بود.حالا از رفتنش بگویم که روز عید غدیر (سالروز ازدواجش) سکته کرد ودر کما بود تا شب ولادت امام موسی بن جعفر. انگار نگهش داشته باشند تا آن شب.شرایط جوری شد که در جوار یکی از نوادگان موسی بن جعفر و در جوار گلزار شهدا(که هر گاه از آنجا عبور می کرد برای شهدای آنجا فاتحه طلب می کرد) و در طبقه بالایی قبری که بعد فهمیدیم مدفن یکی از سادات موسوی است آرام گرفت.آن روز(پنجشنبه دهه فجر) گلزار را هم گلباران کردند.)برایش فاتحه ای بخوانید)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۸۷ ، ۲۲:۰۳
م ح ش